![]() |
![]() |
|
| بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... |
|
رودر رو با هانيه توسلي و پوريا پورسرخ
عشق ژوبين به وفا، زميني و پاك بود در ايام نوروز امسال سريالي از شبكه سوم سيماپخش شد كه مخاطبين را ميخكوب پاي جعبهجادويي نشاند... سريالي به نام وفا كه در آنبازيگراني چون هانيه توسلي، فرهاد اصلاني،فرهاد قائميان و پوريا پورسرخ نقشهاي اصليفيلم را ايفا ميكردند و در اين بين چند بازيگرلبناني آنان را ياري ميكردند... آنهايي كه اينمجموعه را دنبال ميكردند، از بازي دو نقشاصلي آن، يعني هانيه توسلي و پوريا پورسرخ كهنقشهاي وفا و ژوبين را ايفا ميكردند، لذتبسياري بردند
در اين مجموعه ديديم كه در كوران بازيهايسياسي يك عشق پاك رقم خورد، عشقي
زمينيكه مهر تاييدي زد كه ارزش اين عشق از عشقهاياساطيري بالاتر است...
سوال: به عنوان اولين پرسش، يكبيوگرافي كامل از خود براي خوانندگانمانبگوييد: پوريا: پوريا پورسرخ هستم، پسوند و پيشوندندارم، در چهارم تير ماه يكي از سالهاي خداوندبه دنيا آمدم، دو تا خواهر به نامهاي پگاه، پانتهآ ويك برادر به نام رضا دارم كه هر سه آنها دانشجوهستند، فرزند اول خانواده هستم، مادرم مدرسزبان انگليسي و پدرم بازنشسته شركت نفتميباشد، داراي خانواده گرمي و به قول شماسوالي هستيم، در حال حاضر دانشجويدكتري فيزيولوژي گياهي هستم... مجرد ميباشم و امسال هم قصد ازدواجندارم، فكر كنم ازدواج با تصميم نيست، بلكه يكاتفاق شيرين است، گرچه يك سفيديهايي درزندگيام بود كه البته بعدها به سياهي تبديل شد... سوال: و در مورد نحوه آغاز كارتان؟ پوريا: اجازه بدهيد مانند خيلي از دوستانپاسخ ندهم، از كودكي به اين كار علاقه داشتم،نه... در كودكي علاقهاي نداشتم، اداي كسي راهم در نميآوردم، بچه بودم به ورزش خيليعلاقه داشتم... به كيوكوشين، يكي از سبكهايكاراته ميپرداختم، فوتبال بازي ميكردم وطرفدار دو آتيشه يكي از تيمها بودم كه در حالحاضر چنين نيست و هر دو تيم محبوب پايتخت رادوست دارم. دوران نوجواني را كه پشت سرگذاشتم، چند دوست داشتم كه در اين حيطهفعاليت ميكردند و خواه ناخواه به تئاتر كشيدهشدم. سپس در يك سمينار سينمايي با غلامحسينلطيفي (كارگردان سريال وفا) آشنا شدم و پس ازمدتي يك رفاقت خوب بين ما پيش آمد آشنايي من تا آنجا پيش رفت كه در رابطه بامسائل خصوصي زندگي پيش از مشورت باخانوادهام آن را با ايشان در ميان ميگذارم... دوسال و نيم تا سه سال از آشنايي مان ميگذشت كهدر اين مدت، وي سفر سبز، دختر ايروني وخوابگاه دختران را ساخت و در اين بينآشناييمان تاثيري در بازيگر شدن من نداشت. تااينكه در (فرار بزرگ) نقش فرهاد را ايفا كردم...
كه در آن با مرحوم سعيدي و سروش خليليهم بازي بودم سپس به پيشنهاد لطيفي در مجموعه (وفا) بازيكردم و خوشحالم كه اين كار مخاطبين خود راجذب كرد... اين مجموعه يك اداي ديني به آقاامام حسين(ع) بود و چون از دل آمد به دلنشست... سوال: براي مردم خيلي جالب است كهبدانند اصلا (وفا) چطور كليد خورد، شما كه دربطن داستان بوديد، چه دانستههايي داريد؟
پوريا: چند ماه پيش از تصويربرداري وفا، پيشتوليد آن آغاز شد، در اواخر تابستان، به پيشنهادلطيفي، به دفتر (سهراب پور) تهيه كننده اينمجموعه رفتم، فيلم نامه را خواندم و برايم بسيارجالب بود... نقش ژوبين به من سپرده شد كه يكياز شانسهاي كاريام بود... ابتدا، بيشتر از سه ماه، در تهران مقابل دوربينرفتيم و پس از آن در مدت بيش از دو ماه در لبنانبه سر برديم. گروهي كه به لبنان رفتيم، نزديكچهل نفر بودند و بازيگران لبناني هم قبلا با سفركارگردان و تهيه كننده به آنجا انتخاب شدهبودند. سوال: تمام مدت در بيروت به سربرديد؟ پوريا: در بيروت و منطقه بلبك كه (امام زادهخوله) در آنجا بود. سوال: راستي (امام زاده خوله) كجابود؟ پوريا: دختر خردسال امام حسين (ع) بود. سوال: دليل موفقيت مجموعه (وفا)؟ پوريا: بيش از چند ماه مثل يك خانواده دركنار يكديگر زندگي كرديم، گروه بسيار يكرنگ وهمدل بود و همين امر باعث شد تا كار مورد توجهقرار گيرد. سوال: خاطره جالبي از تصويربرداريبه ياد نداريد؟ پوريا: البته، آن لوكيشن كه در قايق تفريحي درسواحل مديترانه بوديم، محل تصوير برداري دركنار اسكلهاي بود كه به سفارت آمريكا مشرفبود... شايد من و خيلي از جوانان (مثل من، باخود ميگفتيم، آمريكاييها افراد مودبيهستند... اما با برخورد زننده آنها كه سعي دربيرون كردن ما از آبهاي آنجا داشتند، متوجهشدم كه، سنگ انداختن مردم كره جنوبي بهسوي آنان چندان هم بيربط نيست. برايم عجيب بود كه آنها در كشور ديگري بهملت كشور ديگري زور ميگفتند... به هر حال آنهااجازه ندادند كه گروه از آن منطقه خارج شوند تاوضعيت روشن شود، اما تهيه كننده مجموعه آقاي(سهرابپور) در همان مكان و زمان، بارايزنيهاي خود مقابل زورگويي بيربط آنانايستادگي كرد و مجوزهاي تصوير برداري درهمان منطقه گرفته شد. به طور كلي لبنان برايكاركردن، آن هم سينمايي بسيار مشكل است، اماوجود يك پشت صحنه حرفهاي و همدل باعث تاكل گروه سر بلند بيرون بيايند. شما اگر توجه داشتهباشيد، در تيمهاي فوتبالي كه داراي يك پشتصحنه پر از حاشيه هستند، خوب نتيجه نميگيرند،در سينما هم وضع به همين شكل است. سوال: چند ساعت در روز كار كرديد؟
پوريا: معمولا روزي 12،13 ساعت، امالوكيشن هايي هم بود كه ما 24 ساعت در آنمقابل دوربين قرار گرفتيم. سوال: و از مشكلات ديگر كار كميبرايمان بگوييد؟ پوريا: يكي از مشكلات اساسي آب و هوايمديترانهاي لبنان بود، لبنان داراي آب و هوايعجيبي است، براي مثال يك سكانس بايد درآفتاب به تصوير كشيده ميشد، اما ناگهان هواابري ميشد و يا بالعكس كه اين امر باعث وقفه دركار ميشد سوال: و كدام لوكيشن بيشتر به دلتچسبيد؟
پوريا: لوكيشنهاي منطقه بلبك... اما منزل(عمو ديويد) در منطقه فرانسوي نشين (مونا) و(داماتان) فكر كنم بهترين لوكيشنها بود. سوال: شما به عنوان يك بيننده عاديچه پيامي از اين فيلم دريافت ميكرديد؟
پوريا: تصورم بر اين است كه عشق مرزنميشناسد، البته از پيامهاي سياسي آن فاكتورميگيرم.
سوال: اگر اجازه بدهيد، من گفته شما راكامل كنم، ميخواهم بگويم كه عشق ژوبين به وفاو بالعكس... يك عشق زميني و پاك بود، موافقيد؟
پوريا: صددرصد... دقيقا همينطور است، درهنگام پخش مجموعه در خيابان با يك خانوادهبرخورد كردم، دختر آن خانواده به من گفت كهاگر پسري چنين علاقهاي به من داشت برايم مهمنبود كه اتومبيل او (ژيان) بود، متاسفانه در جامعهامروزي چنين عشقهايي كم پيدا ميشود. سوال: متاسفانه ميبينيم كه ارتباطهايامروزي، بين دختران و پسران برروي
مادياتاست. متاسفانه روابط بيشتر سوء استفاده شده وكلاه بر سر هم گذاشتن، موافقيد...
پوريا: دقيقا، در دورهاي كه مد شده، اتومبيلشما چيست؟ منزلتان كجاست؟ مسافرت كجاميرويد، كه البته اين مسئله در بين آقايان هم مدشده، اما (وفا) نشان داد كه عشق واقعي ميتواندتمامي اين مرزبنديها را بشكند، اجازه بدهيدمثالي برايتان بگويم، من در محله جردن (آفريقا)تهران مينشينم، به مرزبنديهاي شمال و جنوبهم توجه زيادي نميكنم، در بالاي شهر بالغ برصد نفر به من گفتند كه در ساعات پخش اينمجموعه ما (ماهواره) نگاه نميكرديم. سوال: دقيقا نقش شما انقدر به دلچسبيد كه من زماني با شما تماس گرفتم، شما را(ژوبين) جان صدا زدم... حالا عشق زميني بود ياعشق الهي!
پوريا: اشارهتان زيبا بود، در فيلم ديديم كهژوبين، زندان، تيمارستان و فشارهاي عصبي راتحمل كرد تا خود را به وفا برساند... از طرفي(وفا) هم دو سال به انتظار مانده بود و يك عشقزميني پاك را به تصوير كشيد، در پشت صحنه، درقسمت پاياني فيلم، تمامي عوامل گريه كردند... سوال: و برخورد بازيگران لبناني بامجموعه چه بود؟ پوريا: معمولا در لبنان مسيحيان و مسلمانانزندگي ميكنند، اما مسلمانان آنان، بسيار عقايدسفت و سختي داشتند... برخوردها بسيار خوب ومحترمانه بود. سوال: و حرف نگفتهاي در موردمجموعه (وفا) به ياد نداريد؟
پوريا: از تشكرهاي روزمره خوشم نميآيد، امابايد بگويم اگر گروهي با اين صداقت كار نميكرد،اين مجموعه به ثمر نمينشست، تهيه كننده تماميامكانات رفاهي از خورد و خوراك گرفته تاگردش و... را براي ما فراهم كرده بود، به جراتميگويم كه با كرايه آن قايق تفريحي ميتوانيك سريال ساخت، آن لوكيشن را ميتوانستيم دربيرون از دريا هم مقابل دوربين ببريم، اما سعي شدكه در دريا ساخته شود... تا به دل بيننده بنشيند...
سوال: درباره گروه نويسندگان همبرايمان بگوييد؟ پوريا: طرح كلي آن توسط استاد فريدونجيراني نوشته شده بود كه سپس توسط عليرضاافخمي و سعيد رحماني بازنويسي شد... سوال: چند پرسش خصوصي هم داريم، ابتدا بهما بگو از پول خوشت ميآيد و خوب پول خرجميكني يا نه؟
پوريا: مهم است، اما اصل نيست، منفوقالعاده ولخرجم... سوال: به جز بازيگري كار ديگريداريد؟ پوريا: طراحي فضاي سبز و ترجمه مقالاتبراي مجلات علمي... سوال: آدم حسابگري هستيد؟ پوريا: اصلا حسابگري نميكنم، معتقدم اگرخوب پول خرج كني، خداوند خوب پولميرساند. سوال: يادت است چه ساعتي به دنياآمدي؟
پوريا: ساعت 4 صبح به دنيا آمدم. سوال: كجا تحصيل ميكرديد؟ به يادداريد! پوريا: از آنجا كه پدرم شركت نفتي بود، تادوران دبستان در شهرهاي مختلف به خصوصشهرهاي جنوبي بوديم، در دوران راهنمايي درمدرسه شهيد باهنر تهران و دوران دبيرستان را درمدرسه (رازي) گذراندم. دوران ليسانسم را در رشته اصلاح نباتاتدانشگاه آزاد شيراز كه در آخرين سال تحصيليرتبه سوم را بدست آوردم... و دوران فوق ليسانسم را در تهران و رشتهفيزيولوژي گياهي گذراندم كه باز هم با رتبه سوم،فارغالتحصيل شدم. سوال: به كسي بدهي داري؟ پوريا: بدهي مالي نه، شايد بدهي اخلاقيداشته باشم.
سوال: كسي است كه از او بخواهيعذرخواهي كني؟ پوريا: بله، مادرم، من در يك سني، آدم خوشاخلاقي نبودم، خيلي داد و بيدادي بودم، آنزمان به ورزش (بوكس) ميپرداختم و روياعصاب من تاثير گذاشته بود، اما مادرم مرا تحملكرد. از او عذرخواهي ميكنم. سوال: و كمتر از دو ماه ديگر تا جامجهاني مانده، نظرت را در رابطه با تيم ملي بگو؟ پوريا: البته فكر نكنم تا آن حد صلاحيت اينكار را داشته باشم، به عنوان يك علاقمند بهفوتبال و كشورم، با تدابير (برانكو) موافق نيستم،چرا كه خيلي از بازيكنان شايسته را پشتدربهاي تيم ملي گذاشته است. سوال: فكر كنم گفتگوي خوبي از آب درآمد؟
پوريا: دقيقا، خيلي خوب بود، زميني زميني والبته پاك...
سوال: هانيه توسلي را براي ما تعريفكنيد، يك پرسش تكراري كه هنرپيشهها معمولاچارهاي جز پاسخ دادن به آن ندارند؟
توسلي: در 14 خرداد سال 1358 درهمدان به دنيا آمدم، دو تا خواهر دارم، يكيچهارسال از من بزرگتر و ديگري 9 سال از منكوچكتر است به نظر شما اين تعريف درستي از(هانيه توسلي) است؟
توسلي: (ميخندد) اين كه تعريف كردننيست، راستش هانيه توسلي را خودم همنميشناسم، دختري 27 ساله هستم كه از 16سالگي تشنه بازيگري بودم، دلم ميخواست،آدمهاي اين حرفه را بشناسم، به تئاتر عشقميورزيدم و همين علاقه باعث شد كه در سال78، در دانشگاه قبول شوم و به تهران بيايم و اينحرفه را به شكل حرفهاي ادامه بدهم، به هر حال(هانيه توسلي)، انساني بود كه علاقه وافري به هنربازيگري داشت و سرانجام با تلاش به آن رسيد،اما الان نگاهم طوري است كه 6،7 سال پيشاينطور نبود. سوال: و چه تفاوتي ايجاد شد؟
توسلي: به هر حال گذشت زمان خيلي چيزهارا ثابت ميكند، آن زمان از بيرون به بازيگرينگاه ميكردم، اما الان ديگر نگاهم از داخل است،متوجه شدم كه بازيگري تنها يك هنر نيست، بلكهيك مهارت است و استعداد مربوط به خود راميطلبد، آن زمان فكر ميكردم، بازيگري هنراست اما در حال حاضر نه. سوال: و خانواده از شما حمايت كردند؟
توسلي: من در رشته علومتجربي تحصيلميكردم و دوست داشتم ژنتيك بخوانم، اما باديدن فيلم هامون، ساخته داريوش مهرجويي كهدر مدرسه نمايش داده شد به اين رشته پرتابشدم و با ديدن فيلم (ديگه چه خبر) به بازيگريعلاقه پيدا كردم...پدرم ابتدا مخالف اين امر بود،اما بعد كه ديد من در اين زمينه در حال تحقيق ومطالعه هستم، تسليم علاقهام شد، مادرم هم ازابتدا مخالفتي با بازيگرشدن من نداشت. آبان ماه 78، پس از قبولي در دانشگاه بهتهران آمدم، پدرم در اسفندماه سال 78 فوتكرد و مادرم تنها حامي من بود، از طرفي خواهربزرگترم كه نگاهي تخصصي به سينما دارد، ازجنس ديگري است او به سينماي جهان و اروپاعلاقه زيادي دارد و او هم مشوق من بود، ما دركنار يكديگر فيلم ميديديم و نقد ميكرديم،خواهرم در حال حاضر در مجله فيلم و زنان نقدمينويسد و به هر حال مطبوعاتي است... البته درزمينه ترجمه هم فعاليت ميكند سوال: چند كار تلويزيوني و سينمايي دركارنامه شما به چشم ميخورد؟
توسلي: 2 كار تلويزيوني، 9 كار سينمايي و دوفيلم كوتاه سوال: از حستان و نگاهتان بيشتربگوييد؟
توسلي: آن زمان من آدمها را به دو دستهتقسيم ميكردم، آدمهاي بازيگر و آدمهايعادي؟! يعني يك عشق آتشين نسبت به اين حرفهداشتم...حالا كه به آن روزها دوباره نگاه ميكنم،تعجب ميكنم...من ميآمدم تهران و به تماميتئاترهاي شهر ميرفتم، از همدان به تهرانميآمدم، تا فيلم جديدي روي پرده ببينم ودوباره به همدان باز ميگشتم، يك عشق عجيب وغريب. الان هم تصوير را دوست دارم، ذات سينمارا دوست دارم، اما آن احساسي كه در گذشتهنسبت به بازيگري داشتم، در حال حاضر ندارم. سوال: نام اثرهايتان را برايمان بگوييد؟
توسلي: مجموعه غريبه در سال 79، درفيلمهاي سينمايي شام آخر (فريدون جيراني)،اثيري (محمدعلي سجادي)، شبهاي روشن(فرزاد موتسن)، گاهي به آسمان نگاه كن (كمالتبريزي)، جايي براي زندگي (محمدبزرگنيا)،يك شب (نيكي كريمي)، زمان ميايستد (عليرضااميني) و كافه ستاره (سامان مقدم)... تقريبا ساليدو فيلم. سوال: تلويزيون بهتر است يا سينما؟ توسلي: در هر دو زمينه، اگر كار مطلوب باشد،آن هم در تمام زمينهها، از فيلمنامه تا كارگرداني وانتخاب بازيگر... سوال: و شما كدام يك را انتخابميكنيد؟
توسلي: اگر هر دو درجه يك باشد، من طبعاسينما را انتخاب ميكنم، اما اگر سريال درجه يكو فيلم درجه دو باشد، به طور يقين سريال راانتخاب ميكنم .
سوال: (وفا)، يكي از كارهايي بود كهطي سه، چهارسال اخير بسيار پربيننده بود و بهدلها نشست، كمي در رابطه با اين مجموعهبرايمان بگوييد؟
توسلي: پيشنهاد اين كار، در شهريور 84 به منشد، آن زمان هم نامش (وفا) نبود، من آن زمانبر سر كار فيلم (عصر جمعه) بودم، با خواندنفيلمنامه ابتدا تصميم نداشتم بازي كنم، اما پس ازاتمام فيلمبرداري بخشهاي (ايران) دوباره بامن تماس گرفته شد و تغييرات فيلمنامه را به منگفتند، پيچيدگيهاي آن برايم جذاب بود، ازطرفي دوست داشتم با آقاي لطيفي همكاريكنم، به من گفته شد كه تنها براي بخشهاي لبناندر نظر گرفته شدم، در نهايت پاسخ مثبت دادم وبه لبنان رفتم سوال: از سختيهاي كار بگوييد؟
توسلي: اصولا كار خارج از ايران مشكل است،براي مثال روزي هم كه تصويربرداري نداشتيم،بايد هتل ميمانديم و سرمان را گرم ميكرديم،چون بهخاطر آن كار، در خارج از كشور هستيم.اما در داخل كشور، شما وقت داريد كه به كارهايديگرتان هم برسيد... سوال: وقتهاي آزادتان را در لبنانچگونه ميگذرانديد؟
توسلي: بيروت شهر قشنگي است، جاهايديدني ميرفتيم و اغلب مطالعه ميكردم وعكاسي هم ميكردم. سوال: شما آدم گوشهگيري هستيد؟ توسلي: به شدت، يعني بيشترين لذت و بهترينلحظات زندگيام را از تنهايي كسب كردم
سوال: پس فكر كنيم، بهترين پيشنهاد ازشما، دعوت به (شهربازي) باشد؟
توسلي: نه... فاجعه است، حوصله جاهايشلوغ و پرسروصدا را ندارم، تحمل سروصدا
راندارم.
سوال: در تنهايي چه ميكنيد؟ توسلي: فكر ميكنم، موسيقي گوش ميدهم،كتاب ميخوانم و به نقاشي ميپردازم. سوال: معمولا چه موسيقي گوشميدهيد؟ توسلي: موسيقي كلاسيك.
سوال: و پاپ ؟ توسلي: تنها فرهاد و فريدون فروغي. سوال: از چه رنگي خوشتان ميآيد؟ توسلي: تمام رنگها، بستگي دارد كجا استفادهشود. سوال: تلويزيون نگاه ميكنيد؟ چهبرنامههايي؟ توسلي: بله، به كارهاي مديري علاقه دارم... سوال: اهل ورزش هستيد؟ توسلي: زياد نه...اما گاهي اوقات (يوگا) انجامميدهم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ مبتنی بر آرا بازدید کنندگان قابل تغییر خواهد بود.
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است. |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|